کــاکــل زری! دیر اومدی ، مُرد پــری

خانوم پری!
از عشق کاکل زری
نشسته روی اوجی
سوار باد و موجی
ستاره ها توی سرت
چراغونی، پیکرت
ببین کجا رسیدی
خوب و بد و چشیدی
صاحب دنیا شدی
خودت یه دریا شدی
سروده گلي ترقي
پنج شنبه سوم تیرماه 1389

۵ نظر:

ميثاق گفت...

فقط اينجا از دستم راحت بودي كه اونم ...
تا حالا پشت هم اينقدر مطلب نخونده بودم و كيف نكرده بودم
اعظمه چقدر حالم نسبت به 2 ساعت پيش بهتره
انگار يه عالمه انر‍ژي دارم
مرسي.ي..ي.ي.ي.ي.ي
دلم براي حرفات و نوشته هات تنگ شده
واقعا ميگم
تو هم دوست داشتي به بلاگ من سر بزن

فاطمه جعفری گفت...

چرا از تیر تا حالا ننوشتی؟!
من دوس دارم بنویسی
بنویییییییییییییییییییییییییس

ميثاق گفت...

اعظم كم كاري نكن ديگه
يه چيزي بنويس

منم يكي از شعرهامو آپ كردم
خوشحال ميشم سر بزني

ميثاق گفت...

اعظمه بدو بيا ببين دخترت چه كار كرده

زری گفت...

بی انصاف حداثل یه تشکر خشک و خالی از اون عکاس میکردی