skip to main
|
skip to sidebar
پانوشت
هذیان های نیمه شب
همینجور که بهش خیره شدم با خودم فکر میکنم آیا این دوری تموم شدنیه؟ هر چه بیشتر خیره میشم جلوی اشکهامو نمیتونم بگیرم. سرم رو به نوشتن گرم میکنم تا بغض چهره ام رو پنهان کنم...
سه شنبه 21 اردیبشهت ماه 1389
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر
پیام جدیدتر
پیام قدیمی تر
صفحهٔ اصلی
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
درباره من
اعظم
یه آدم معمولی با تمام ویژگی های یه آدم معمولی
مشاهده نمایه کامل من
نوشته هایم
◄
2013
(3)
◄
آوریل
(1)
◄
فوریهٔ
(2)
◄
2012
(2)
◄
نوامبر
(2)
▼
2010
(14)
◄
ژوئن
(4)
▼
مهٔ
(1)
هذیان های نیمه شب
◄
آوریل
(2)
◄
مارس
(3)
◄
فوریهٔ
(1)
◄
ژانویهٔ
(3)
◄
2009
(24)
◄
دسامبر
(4)
◄
نوامبر
(1)
◄
ژوئن
(1)
◄
مهٔ
(1)
◄
آوریل
(6)
◄
مارس
(4)
◄
فوریهٔ
(3)
◄
ژانویهٔ
(4)
◄
2008
(11)
◄
دسامبر
(3)
◄
ژوئن
(8)
نوشته دوستام
كيانا
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر