سلام
امروز هم مثل همه اون شش سال و یک ماه و چند روزی که در فرا بودم، خاطره ای به یادموندنی ساخته شد
بابت تمامی مهربونی هاتون ازتون سپاسگزارم. اگه طفره رفتم از حرف زدن نه اینکه حرفی نبود. اعتراف میکنم با خودخواهی تموم دلم میخواست از دقایق این جلسه و از همه تون، آخرین چیزهایی رو که میتونم، یادبگیرم
اما خب.... به دور از انصافه که از محبتی که نه در این جلسه که در طول همکاریمون به من داشتید تشکر نکنم. از تک تک شما سعی کردم چیزهایی رو یاد بگیرم که نه در محیط های کاری که در طول زندگیم منو سپاسگزارتون میکنه
همون طور که آقای دکتر گفتند سخته یه آدمو با یک کلمه توصیف کرد اما سخت تر اینه که بخوای در چند واژه بگی از هر آدمی چه چیزی یاد گرفتی. گاهی حضور یه آدم ، نحوه نشستن، گوش کردن، نگاه و.... آنچنان تاثیری روی تو میگذاره که نمیتونی با واژه بگی یا بنویسی. اما به پاس زحمتی که امروز در جلسه بهتون دادم منم سعی کردم خیلی خلاصه و محدود بنویسم که از هر کدومتون چه چیزهایی یادگرفتم.
از خانم دکتر شروع کنم که به عنوان استاد، همیشه منو وام دار خودشون کردن. در یکی از جلسات درسی دانشگاه به ما گفتن: مدیر کسیه که دردی از دردها کم کنه نه این که خودش دردی اضافه کنه. همه آن چه در کتابها خونده بودم و بعدها خوندم چیزی به مفهوم این جمله اضافه نکرد مگر اینکه اهمیتش رو برام پررنگ تر کرد. واژه مدیر رو در جمله بالا با کلمه انسان عوض کردم. مفهوم ساده اش میشه انسان بودن یعنی مفید بودن! این شد هدفم توی زندگی. در طول همکاری در فرا ، یکی از مهمترین چیزهایی که سعی کردم از ایشون یادبگیرم انگیزه دادن به دیگران و تزریق انرژیه
از آقای دکتر سعی کردم یادبگیرم هر مسئله ای ارزش به هم ریختگی و ایجاد اضطراب و استرس رو نداره. من بهش میگم خونسردی مثبت. یعنی فقط به خاطر مسائلی که به واقع مهم و ارزشمنده فکرم درگیر بشه و روی هر مسئله ای به اندازه ای که لازمه انرژیم صرف بشه. سعی کردم از ایشون یاد بگیرم که با قدرت کلام و رفتار، روی دیگران تاثیر بگذارم آن هم تاثیری ماندگار
از آقای افلاکی سعی کردم صبوری در رفتار با دیگران و گوش دادن به آنها و قدرت تحمل نظر مخالف رو یاد بگیرم. یاد بگیرم میشه در دریایی از سیاهی ها همچنان سپید و اخلاقی ماند
از ندا، سعی کردم درک مالی و حساب و کتاب و البته حسابگر بودن رو یاد بگیرم که اگه موفق بشم تا آخر عمرم هیچ وقت هشتم گرو نهم نمیشه
از نرگس سعی کردم یاد بگیرم برای یه مدت طولانی روی صندلی بشینم و هی از این کار به اون کار نپرم. سعی کردم یاد بگیرم توی یه محیط شلوغ باشم اما اگه نمی خوام گوشام نشنوه
از لیلا شهبازی سعی کردم جیغ جیغ یاد بگیرم کلا جیغ جیغ برای همه جای زندگی آدم خوبه
! همچین شما رو و اطرافیانتون رو از یکنواختی و روزمرگی زندگی خارج میکنه که هم خودتون هم آدمای دور و برتون مطمئن میشن زندگی اونم از نوع صورتی و جینگولش نه تنها هست که جریان هم داره
از آزاده همیشه دلم میخواست نقاشی کردن و طرح زدن یاد بگیرم که نشد چون حسابی تنبل و بی استعداد بودم. اما سعی کردم محبت از نوع واقعی و بی شیله پیله رو ازش یاد بگیرم
از عرفانه سعی کردم یاد بگیرم نمیشه آرمانهای آدم فقط توی ذهنم باشه و هی بهشون افتخار کنم. یه جاهایی باید به خاطر آرمانها حرکت کرد یه کاری انجام داد و صرفا به داشتنش افتخار نکرد
از سمانه دلم میخواست خوش خط بودن رو یاد بگیرم که خب برام کلاس خط نذاشت. سعی کردم ازش یاد بگیرم اگه قانونی باید اجرا بشه دوست و دشمن و مدیر و غیر مدیر نمی شناسه، قانون باید اجرا بشه، حتی در مورد شما دوست عزیز
از لیلا تقی زاده سعی کردم ثبات شخصیت رو یاد بگیرم. جزو نوادر افرادیه که هر روز صبح با یه لبخند و یه سلام صمیمی از حضورتون استقبال میکنه و پیچیدگیهای زندگی در ظاهرش و رفتارش تغییری ایجاد نمیکنه
از فرناز.......
......... فرناز؟!...... از فرناز سعی کردم؟!/÷^#@!~#@^^.... خب سعی کردم...... من سعیمو کردم
...... اما خب.......اچی بگم والا؟ وقتی خیلی تلاش کردم دیدم میشه ازش یاد گرفت ..... نه واقعا چی میشه ازش یاد گرفت؟؟؟؟؟؟؟
اما من واقعا سعی کردم ازش یاد بگیرم که با افراد درست مشورت کنم و وقتی درست گفتند حرفشونو گوش بدم
از میثاق سعی کردم حاضر جوابی و شیرین زبونی رو یاد بگیرم.
از ماندانا سعی کردم صبوری در مقابل مشتری (مخاطب) و درک شرایط آدمها و با جنبه بودن دربرابر شوخی دوستان رو یاد بگیرم. و چقدر حضورش خوب بود در فرا چون من تا حالا یه رتبه دو کنکور رو از نزدیک ندیده بودم
از مهشید سعی کردم یاد بگیرم و یعنی هنوزم دارم سعی میکنم یاد بگیرم کارهای استرسی و اضطراب آور رو با چهره ای آروم انجام بدم که کسی نفهمه دارم از استرس می میرم.
از امیر سعی کردم با مرام بودن رو یاد بگیرم. همین طور التزام عملی به اسلام و مسلمین و هر مذهب دیگه ای رو
تا درس مهسا تموم شد و میشد دیدش توی سازمان که من دارم میرم
آخیش..... چقدر حرف قلمبه شده بود....
حرف آخرم اینه که بودن توی فرا یه بدی داشت برام که تا آخر عمر گریبانگیرمه اونم اینه که انتظارم رو از هر محیط کاری که بعدا تجربه خواهم کرد اون قدر بالا برده که به سادگی نمی شه جایگزینی براش پیدا کنم
همیشه و هر کجای دنیا که باشم این شش سال و اندی که با فرایی ها بودم سالهای به یاد موندنی و پر خاطره من خواهد بود
برای همه صمیمانه آرزوی موفقیت دارم
اعظم
چهارشنبه 19 اسفند ماه 1388
امروز هم مثل همه اون شش سال و یک ماه و چند روزی که در فرا بودم، خاطره ای به یادموندنی ساخته شد
بابت تمامی مهربونی هاتون ازتون سپاسگزارم. اگه طفره رفتم از حرف زدن نه اینکه حرفی نبود. اعتراف میکنم با خودخواهی تموم دلم میخواست از دقایق این جلسه و از همه تون، آخرین چیزهایی رو که میتونم، یادبگیرم
اما خب.... به دور از انصافه که از محبتی که نه در این جلسه که در طول همکاریمون به من داشتید تشکر نکنم. از تک تک شما سعی کردم چیزهایی رو یاد بگیرم که نه در محیط های کاری که در طول زندگیم منو سپاسگزارتون میکنه
همون طور که آقای دکتر گفتند سخته یه آدمو با یک کلمه توصیف کرد اما سخت تر اینه که بخوای در چند واژه بگی از هر آدمی چه چیزی یاد گرفتی. گاهی حضور یه آدم ، نحوه نشستن، گوش کردن، نگاه و.... آنچنان تاثیری روی تو میگذاره که نمیتونی با واژه بگی یا بنویسی. اما به پاس زحمتی که امروز در جلسه بهتون دادم منم سعی کردم خیلی خلاصه و محدود بنویسم که از هر کدومتون چه چیزهایی یادگرفتم.
از خانم دکتر شروع کنم که به عنوان استاد، همیشه منو وام دار خودشون کردن. در یکی از جلسات درسی دانشگاه به ما گفتن: مدیر کسیه که دردی از دردها کم کنه نه این که خودش دردی اضافه کنه. همه آن چه در کتابها خونده بودم و بعدها خوندم چیزی به مفهوم این جمله اضافه نکرد مگر اینکه اهمیتش رو برام پررنگ تر کرد. واژه مدیر رو در جمله بالا با کلمه انسان عوض کردم. مفهوم ساده اش میشه انسان بودن یعنی مفید بودن! این شد هدفم توی زندگی. در طول همکاری در فرا ، یکی از مهمترین چیزهایی که سعی کردم از ایشون یادبگیرم انگیزه دادن به دیگران و تزریق انرژیه
از آقای دکتر سعی کردم یادبگیرم هر مسئله ای ارزش به هم ریختگی و ایجاد اضطراب و استرس رو نداره. من بهش میگم خونسردی مثبت. یعنی فقط به خاطر مسائلی که به واقع مهم و ارزشمنده فکرم درگیر بشه و روی هر مسئله ای به اندازه ای که لازمه انرژیم صرف بشه. سعی کردم از ایشون یاد بگیرم که با قدرت کلام و رفتار، روی دیگران تاثیر بگذارم آن هم تاثیری ماندگار
از آقای افلاکی سعی کردم صبوری در رفتار با دیگران و گوش دادن به آنها و قدرت تحمل نظر مخالف رو یاد بگیرم. یاد بگیرم میشه در دریایی از سیاهی ها همچنان سپید و اخلاقی ماند
از ندا، سعی کردم درک مالی و حساب و کتاب و البته حسابگر بودن رو یاد بگیرم که اگه موفق بشم تا آخر عمرم هیچ وقت هشتم گرو نهم نمیشه
از نرگس سعی کردم یاد بگیرم برای یه مدت طولانی روی صندلی بشینم و هی از این کار به اون کار نپرم. سعی کردم یاد بگیرم توی یه محیط شلوغ باشم اما اگه نمی خوام گوشام نشنوه
از لیلا شهبازی سعی کردم جیغ جیغ یاد بگیرم کلا جیغ جیغ برای همه جای زندگی آدم خوبه
از آزاده همیشه دلم میخواست نقاشی کردن و طرح زدن یاد بگیرم که نشد چون حسابی تنبل و بی استعداد بودم. اما سعی کردم محبت از نوع واقعی و بی شیله پیله رو ازش یاد بگیرم
از عرفانه سعی کردم یاد بگیرم نمیشه آرمانهای آدم فقط توی ذهنم باشه و هی بهشون افتخار کنم. یه جاهایی باید به خاطر آرمانها حرکت کرد یه کاری انجام داد و صرفا به داشتنش افتخار نکرد
از سمانه دلم میخواست خوش خط بودن رو یاد بگیرم که خب برام کلاس خط نذاشت. سعی کردم ازش یاد بگیرم اگه قانونی باید اجرا بشه دوست و دشمن و مدیر و غیر مدیر نمی شناسه، قانون باید اجرا بشه، حتی در مورد شما دوست عزیز
از لیلا تقی زاده سعی کردم ثبات شخصیت رو یاد بگیرم. جزو نوادر افرادیه که هر روز صبح با یه لبخند و یه سلام صمیمی از حضورتون استقبال میکنه و پیچیدگیهای زندگی در ظاهرش و رفتارش تغییری ایجاد نمیکنه
از فرناز.......
اما من واقعا سعی کردم ازش یاد بگیرم که با افراد درست مشورت کنم و وقتی درست گفتند حرفشونو گوش بدم
از میثاق سعی کردم حاضر جوابی و شیرین زبونی رو یاد بگیرم.
از ماندانا سعی کردم صبوری در مقابل مشتری (مخاطب) و درک شرایط آدمها و با جنبه بودن دربرابر شوخی دوستان رو یاد بگیرم. و چقدر حضورش خوب بود در فرا چون من تا حالا یه رتبه دو کنکور رو از نزدیک ندیده بودم
از مهشید سعی کردم یاد بگیرم و یعنی هنوزم دارم سعی میکنم یاد بگیرم کارهای استرسی و اضطراب آور رو با چهره ای آروم انجام بدم که کسی نفهمه دارم از استرس می میرم.
از امیر سعی کردم با مرام بودن رو یاد بگیرم. همین طور التزام عملی به اسلام و مسلمین و هر مذهب دیگه ای رو
تا درس مهسا تموم شد و میشد دیدش توی سازمان که من دارم میرم
آخیش..... چقدر حرف قلمبه شده بود....
حرف آخرم اینه که بودن توی فرا یه بدی داشت برام که تا آخر عمر گریبانگیرمه اونم اینه که انتظارم رو از هر محیط کاری که بعدا تجربه خواهم کرد اون قدر بالا برده که به سادگی نمی شه جایگزینی براش پیدا کنم
همیشه و هر کجای دنیا که باشم این شش سال و اندی که با فرایی ها بودم سالهای به یاد موندنی و پر خاطره من خواهد بود
برای همه صمیمانه آرزوی موفقیت دارم
اعظم
چهارشنبه 19 اسفند ماه 1388

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر