پایان سال 1388

امروز چهارشنبه 26 اسفند 1388 است و آخرین روز کاری امسال!

امروز، زیاد حال و هوای پایان یک سال رو نداشت. کارهای من طوری بود که انگار همین فردا قراره دوباره سر کار برگردم. نمیدونم چرا حس تعطیلی و این چیزا رو ندارم. طبق معمول پیک شادیمو برای تعطیلات با خودم آوردم خونه.
امروز خانم دکتر بهم گفت اگه بخوام و بتونم او دوست داره که بعد از عید چند ساعت در هفته برم فرا. بهشون گفتم باید شرایطم رو ببینم. همون جور که از کنارم بلند می شد گفت: بهت گفتم تو از پیش ما رفتنی نیستی. آخرشم میمونی!

شایدم یه جورایی درست بگه..... خدا رو چه دیدی.


چهارشنبه 26 اسفند 1388


پاسخ به: کار دل است نقش پیشانی نیست

خانم دکتر
گلبنم سرفراز و مسرورم
که ز تدبیر میدهی پندم
میدرخشی به صبح بیداری
از درخشیدن تو خرسندم
سپاس


آقای دکتر
متشکرم. دریافت تیزبینانه و دقیقی است که به زیبایی بیان شدند.. لذت بردم.
کیانی

میثاق
اعظم جونم
ماماني
خيلي ي ي ي ي ي ي ي ي ي ماهي ي ي ي ي ي ي ي ي ي ي ي ي ي
اينو بدون
مامانم نبودي ولي واقعاً تو فرا در حقم مادري كردي
شايد هميشه به شوخي و خنده گذروندم در مقابلت، ولي هميشه دلم گرم بود كه اونجا يه اعظم دارم كه
معلممه،‌همكارمه،‌همفكرمه، دوستمه، سنگ صبورمه، انرژي مثبتمه، يه روزايي حتي عشقمه و فكر كنم همه اينا با هم فقط تو يه مامان ميتونه جمع باشه
اينو مطمئنم كه هيچ كس به اندازه تو نمي تونه برام همه اينايي كه گفتم باشه
تا همين امروز هيچ بخشي تو فرا مثل روزايي كه كنار تو بودم نبوده
تو خيلي چيزا يادم دادي
اين كه
منظم باشم
با دقت باشم
جدي باشم
حرفه اي باشم
با هركس بدونم چطور رفتار كنم
چه چيزايي رو به چه چيزايي اولويت بدم
در مقابل كي پرو باشم
در مقابل كي سكوت كنم
در برابر كي بايستم
در برابر كي مطيع باشم
كجا حوصله به خرج ندم
كجا صبور باشم
سر چه كلاسايي برم
چه استادايي رو تحويل بگيرم
اين كه لازم نيست حتما 20 بگيرم
اينكه كجا ويرگول بزارم
كجا كامنت
يا اينكه يادم بمونه اين فونت فارسي نيست و فارسي اش كنم
از همه مهمتر كه چه جوري يه مجله رو ببندم و خيلي چيزا كه فقط خودم مي دونم و خودت
من از همين الان دلم برات تنگ شده
اين حسُ از روزي كه فهميدم رفتني شدي، دارم
چون ميدونم منو با خودت نمي بري
اميدوارم تمام روياهاي قشنگت به واقعيت تبديل بشه
چه منُ‌ ببري چه نبري
ديگه نمي تونم بنويسم چون بدجوري گريه ام گرفته
ميثاق

ليلا شهبازی
جيق جيق كردن هميشه به درد مي خوره اين درس بزرگ زندگي را هرگز فراموش نكن
مرسي اعظم از ايميلت، خيلي جالب بود
تو بري من خيلي ناراحت ميشم چون هميشه جات خالي هست هر چند اين اواخر به روابطت با ندا حسودي ميكردم مي خواستم به روي خودم هم نيارم اما حالا مي تونم بگم فروردينيم ديگه دوست دارم هميشه كانون توجه من باشم به سارا هم گفتم دوست صميمي پيدا كردي به هر حال من كاري به همكاري ندارم ما اينجا دوست بوديم و تو اين 4سال كه من اينجام با هم زندگي كرديم و من هميشه دلم برات تنگ ميشه اما اميدوارم هر جا هستي شادوخوشبخت باشي اينو واقعا از ته ته ته ته ته دلم گفتم


آزاده شیبانی
آرزويم اينست ...
نتراود اشک در چشم تو هرگز
مگر از شوق زياد...
نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز...
و به اندازه هر روز تو عاشق باشی
عاشق آنکه تو را می خواهد
و به لبخند تو از خويش رها می گردد
و تو را دوست بدارد
به همان اندازه

نرگس
سلام برای هر روز بعد از این، چه روزهایی که می بینمت و چه روزهایی که نمی بینمت.
امیدوارم که من فقط این ویژگی رو که گفتی نداشته باشم. و یا اگر هم این تنها ویژگیم باشد، تو آن را یاد نگیری.
امیدوارم که تو همواره گوشهایی شنوا برای همه چیز داشته باشی.
واقعا و از صمیم قلبم برایت خوشبختی و روزهایی بسیار بهتر از این روزها و سالهایی به از این سالها آرزو می کنم.
در پناه خداوند بزرگ، با خوشحالی و سلامتی و آرامش خاطر، سالیان دراز دراز (حتا بیش از صد سالگی)، زندگی کنی.
نرگس
22 اسفندماه 1388


مهسا
اعظم جونم! ایمیلت خیلی احساسی بود. یه جورایی همه با خوندن این ایمیلت منقلب شدن. به قول خودت قدم من سنگین بود تا من اومدم تو رفتی. اینم از کم‌ سعادتی من بود. امیدوارم هر جای دنیایی هستی شاد و موفق باشی و از زندگیت کمال رضایت رو داشته باشی

عرفانه
اعظم خیلی دوست دارم
ایمیلت فوق‌العاده بود


ندا
چی نوشتی تو..... خیلی دقیق و قشنگ بود

فرناز
خیلی خری اعظم این چی بود در مورد من نوشته بودی....

ماندانا
در حالیکه هی میگفت خیلی قشنگ بود خیلی عالی بود. اعظم نرو.... اشکش در اومد. گفت برام یه جوابی ایمیل میکنه خب تا الان این کارو نکرده. اما کلا کارش جالب بود. درست مثل رتبه دوی کنکورش!

کار دل است نقش پیشانی نیست

سلام

امروز هم مثل همه اون شش سال و یک ماه و چند روزی که در فرا بودم، خاطره ای به یادموندنی ساخته شد
بابت تمامی مهربونی هاتون ازتون سپاسگزارم. اگه طفره رفتم از حرف زدن نه اینکه حرفی نبود. اعتراف میکنم با خودخواهی تموم دلم میخواست از دقایق این جلسه و از همه تون، آخرین چیزهایی رو که میتونم، یادبگیرم

اما خب.... به دور از انصافه که از محبتی که نه در این جلسه که در طول همکاریمون به من داشتید تشکر نکنم. از تک تک شما سعی کردم چیزهایی رو یاد بگیرم که نه در محیط های کاری که در طول زندگیم منو سپاسگزارتون میکنه
همون طور که آقای دکتر گفتند سخته یه آدمو با یک کلمه توصیف کرد اما سخت تر اینه که بخوای در چند واژه بگی از هر آدمی چه چیزی یاد گرفتی. گاهی حضور یه آدم ، نحوه نشستن، گوش کردن، نگاه و.... آنچنان تاثیری روی تو میگذاره که نمیتونی با واژه بگی یا بنویسی. اما به پاس زحمتی که امروز در جلسه بهتون دادم منم سعی کردم خیلی خلاصه و محدود بنویسم که از هر کدومتون چه چیزهایی یادگرفتم.

از خانم دکتر شروع کنم که به عنوان استاد، همیشه منو وام دار خودشون کردن. در یکی از جلسات درسی دانشگاه به ما گفتن: مدیر کسیه که دردی از دردها کم کنه نه این که خودش دردی اضافه کنه. همه آن چه در کتابها خونده بودم و بعدها خوندم چیزی به مفهوم این جمله اضافه نکرد مگر اینکه اهمیتش رو برام پررنگ تر کرد. واژه مدیر رو در جمله بالا با کلمه انسان عوض کردم. مفهوم ساده اش میشه انسان بودن یعنی مفید بودن! این شد هدفم توی زندگی. در طول همکاری در فرا ، یکی از مهمترین چیزهایی که سعی کردم از ایشون یادبگیرم انگیزه دادن به دیگران و تزریق انرژیه

از آقای دکتر سعی کردم یادبگیرم هر مسئله ای ارزش به هم ریختگی و ایجاد اضطراب و استرس رو نداره. من بهش میگم خونسردی مثبت. یعنی فقط به خاطر مسائلی که به واقع مهم و ارزشمنده فکرم درگیر بشه و روی هر مسئله ای به اندازه ای که لازمه انرژیم صرف بشه. سعی کردم از ایشون یاد بگیرم که با قدرت کلام و رفتار، روی دیگران تاثیر بگذارم آن هم تاثیری ماندگار

از آقای افلاکی سعی کردم صبوری در رفتار با دیگران و گوش دادن به آنها و قدرت تحمل نظر مخالف رو یاد بگیرم. یاد بگیرم میشه در دریایی از سیاهی ها همچنان سپید و اخلاقی ماند

از ندا، سعی کردم درک مالی و حساب و کتاب و البته حسابگر بودن رو یاد بگیرم که اگه موفق بشم تا آخر عمرم هیچ وقت هشتم گرو نهم نمیشه

از نرگس سعی کردم یاد بگیرم برای یه مدت طولانی روی صندلی بشینم و هی از این کار به اون کار نپرم. سعی کردم یاد بگیرم توی یه محیط شلوغ باشم اما اگه نمی خوام گوشام نشنوه

از لیلا شهبازی سعی کردم جیغ جیغ یاد بگیرم کلا جیغ جیغ برای همه جای زندگی آدم خوبه! همچین شما رو و اطرافیانتون رو از یکنواختی و روزمرگی زندگی خارج میکنه که هم خودتون هم آدمای دور و برتون مطمئن میشن زندگی اونم از نوع صورتی و جینگولش نه تنها هست که جریان هم داره

از آزاده همیشه دلم میخواست نقاشی کردن و طرح زدن یاد بگیرم که نشد چون حسابی تنبل و بی استعداد بودم. اما سعی کردم محبت از نوع واقعی و بی شیله پیله رو ازش یاد بگیرم

از عرفانه سعی کردم یاد بگیرم نمیشه آرمانهای آدم فقط توی ذهنم باشه و هی بهشون افتخار کنم. یه جاهایی باید به خاطر آرمانها حرکت کرد یه کاری انجام داد و صرفا به داشتنش افتخار نکرد

از سمانه دلم میخواست خوش خط بودن رو یاد بگیرم که خب برام کلاس خط نذاشت. سعی کردم ازش یاد بگیرم اگه قانونی باید اجرا بشه دوست و دشمن و مدیر و غیر مدیر نمی شناسه، قانون باید اجرا بشه، حتی در مورد شما دوست عزیز

از لیلا تقی زاده سعی کردم ثبات شخصیت رو یاد بگیرم. جزو نوادر افرادیه که هر روز صبح با یه لبخند و یه سلام صمیمی از حضورتون استقبال میکنه و پیچیدگیهای زندگی در ظاهرش و رفتارش تغییری ایجاد نمیکنه

از فرناز................ فرناز؟!...... از فرناز سعی کردم؟!/÷^#@!~#@^^.... خب سعی کردم...... من سعیمو کردم ...... اما خب.......اچی بگم والا؟ وقتی خیلی تلاش کردم دیدم میشه ازش یاد گرفت ..... نه واقعا چی میشه ازش یاد گرفت؟؟؟؟؟؟؟
اما من واقعا سعی کردم ازش یاد بگیرم که با افراد درست مشورت کنم و وقتی درست گفتند حرفشونو گوش بدم

از میثاق سعی کردم حاضر جوابی و شیرین زبونی رو یاد بگیرم.

از ماندانا سعی کردم صبوری در مقابل مشتری (مخاطب) و درک شرایط آدمها و با جنبه بودن دربرابر شوخی دوستان رو یاد بگیرم. و چقدر حضورش خوب بود در فرا چون من تا حالا یه رتبه دو کنکور رو از نزدیک ندیده بودم

از مهشید سعی کردم یاد بگیرم و یعنی هنوزم دارم سعی میکنم یاد بگیرم کارهای استرسی و اضطراب آور رو با چهره ای آروم انجام بدم که کسی نفهمه دارم از استرس می میرم.

از امیر سعی کردم با مرام بودن رو یاد بگیرم. همین طور التزام عملی به اسلام و مسلمین و هر مذهب دیگه ای رو

تا درس مهسا تموم شد و میشد دیدش توی سازمان که من دارم میرم


آخیش..... چقدر حرف قلمبه شده بود....

حرف آخرم اینه که بودن توی فرا یه بدی داشت برام که تا آخر عمر گریبانگیرمه اونم اینه که انتظارم رو از هر محیط کاری که بعدا تجربه خواهم کرد اون قدر بالا برده که به سادگی نمی شه جایگزینی براش پیدا کنم



همیشه و هر کجای دنیا که باشم این شش سال و اندی که با فرایی ها بودم سالهای به یاد موندنی و پر خاطره من خواهد بود
برای همه صمیمانه آرزوی موفقیت دارم
اعظم


چهارشنبه 19 اسفند ماه 1388