skip to main
|
skip to sidebar
پانوشت
كه عشق آسان نمود اول...
و
قتي به خودم اومدم ديدم آغوشش امن ترين جاي دنيا شد برام. نفسم با نفسش هم آهنگ شد. قلبم با قلبش تپيد. بودنم به بودنش پيوند خورد. جون پناهم شد. آروم گرفتم با بودنش.
و حالا...
اميدوار و صبور، لحظه ها رو براي با هم بودنمون سپري ميكنم.
جمعه 15 آبان 1388
۱ نظر:
Unknown
گفت...
in roozo hich vaght faramoosh nemikonam , ieki az behtarin roozaye zendegim bood (:
پنجشنبه, دی ۱۰, ۱۳۸۸
ارسال یک نظر
پیام جدیدتر
پیام قدیمی تر
صفحهٔ اصلی
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
درباره من
اعظم
یه آدم معمولی با تمام ویژگی های یه آدم معمولی
مشاهده نمایه کامل من
نوشته هایم
◄
2013
(3)
◄
آوریل
(1)
◄
فوریهٔ
(2)
◄
2012
(2)
◄
نوامبر
(2)
◄
2010
(14)
◄
ژوئن
(4)
◄
مهٔ
(1)
◄
آوریل
(2)
◄
مارس
(3)
◄
فوریهٔ
(1)
◄
ژانویهٔ
(3)
▼
2009
(24)
◄
دسامبر
(4)
▼
نوامبر
(1)
كه عشق آسان نمود اول...
◄
ژوئن
(1)
◄
مهٔ
(1)
◄
آوریل
(6)
◄
مارس
(4)
◄
فوریهٔ
(3)
◄
ژانویهٔ
(4)
◄
2008
(11)
◄
دسامبر
(3)
◄
ژوئن
(8)
نوشته دوستام
كيانا
۱ نظر:
in roozo hich vaght faramoosh nemikonam , ieki az behtarin roozaye zendegim bood (:
ارسال یک نظر