كه عشق آسان نمود اول...

وقتي به خودم اومدم ديدم آغوشش امن ترين جاي دنيا شد برام. نفسم با نفسش هم آهنگ شد. قلبم با قلبش تپيد. بودنم به بودنش پيوند خورد. جون پناهم شد. آروم گرفتم با بودنش.
و حالا...
اميدوار و صبور، لحظه ها رو براي با هم بودنمون سپري ميكنم.


جمعه 15 آبان 1388

۱ نظر:

Unknown گفت...

in roozo hich vaght faramoosh nemikonam , ieki az behtarin roozaye zendegim bood (: