میدون ونک بودیم. آنیتا یهو داد زد: یه ماشین پلیس با آمبولانس!
آرین که داشت بیرون رو نگاه می کرد گفت: دیوونه، آمبولانس نیست که پلیس ِ با گشت ارشاد!
آنیتا حکیمانه گفت: آها پلیسِ ِ گشاد؟!
خوبی آنیتا اینه که وقتی سوزنش گیر میکنه صد باری یه جمله رو تکرار می کنه: پلیس گشاد، پلیس گشاد، پلیس گشاد، پلیس گشاد، پلیس گشاد، پلیس گشاد، پلیس گشاد، پلیس گشاد ...
دوشنبه 10 فروردین 1388
آرین که داشت بیرون رو نگاه می کرد گفت: دیوونه، آمبولانس نیست که پلیس ِ با گشت ارشاد!
آنیتا حکیمانه گفت: آها پلیسِ ِ گشاد؟!
خوبی آنیتا اینه که وقتی سوزنش گیر میکنه صد باری یه جمله رو تکرار می کنه: پلیس گشاد، پلیس گشاد، پلیس گشاد، پلیس گشاد، پلیس گشاد، پلیس گشاد، پلیس گشاد، پلیس گشاد ...
دوشنبه 10 فروردین 1388
