یه صبح متفاوت

یه صبح می تونه خودشو با تابش نور خورشید، با باریدن بارون روی صورتت، یا بارش برف متفاوت کنه
یه صبح که تو قراره سر کارت باشی، می تونی با گرفتن مرخصی و موندن توی خونه یه صبح متفاوت بشه
یه صبح می تونه حتی با خوردن یه نیمرو به جای صبحانه همیشگی متفاوت بشه
یه صبح می تونه با انتخاب یه مسیر متفاوت از همیشه، با صبح های دیگه فرق کنه

و یه صبح...

یه صبح می تونی با حس همیشگیت از خواب بلند بشی، و چون حوصله نداری یه روز تکراری و پر از دلتنگی رو شروع کنی، نیم ساعتی تو تخت قلت بزنی، از روی عادت همیشگیت کامپیوترتو روشن کنی و بری سراغ ایمیلت، مثل همیشه در حالی که داری چاییتو از سر عادت هورت میکشی از ایمیلهای کاریت بگذری، به سابجکت ایمیلهای فورواردیت نگاهی بندازی و رد بشی. اونقدر که وقتی میخونی: صبحت به خیر عشق من!!! بازم ازش بگذری و چند ثانیه بعد با هیجان اون ایمیلو باز بکنی:

یه آهنگه: که هر بار گوش می دی، احساس می کنی صبحت که هیچ، همه روزت و همه زندگیت داره متفاوت میشه و دستاویزی پیدا میکنی برای بودن و برای موندن

کی به اندازه من دوسِت داره
بی تو یک لحظه ای آروم نداره
بی تو که خواب توی چشماش نمی یاد
اسمی جز اسم تو یادش نمی یاد...

پنج شنبه 10 بهمن 1378



جک همیشگی که داره رتبه سال میگیره

گوینده رادیو: « هم اکنون اتوبان مدرس از شمال به جنوب و از جنوب به شمال دارای ترافیک سنگینی است. همین طور اتوبان شهید همت نیز در مسیر شرق به غرب و غرب به شرق دارای ترافیک سنگینی است. همین طور اتوبان شهید چمران نیز در مسیرهای شمال به جنوب، جنوب به شمال، شرق به غرب، غرب به شرق، شمال غربی به جنوب شرقی، شمال شرقی به جنوب غربی و بالعکس نیز دارای ترافیک سنگینی است. رانندگان محترم وقت خوشی را برایتان آرزو میکنم و از شما تقاضا دارم خونسردی خود را حفظ کنید.»

هیچ وقت نفهمیدم تکرار این جمله تکراری روزی چند صد بار از رادیو و تلویزیون فایده اش چیه



دوشنبه 23 دی ماه 1387

برای دل بی قرار تو

نازنینم!
دست هایم را ها میکنم تا مامنی گرم برای دستهای بی قرار تو باشد
قلبم را از جا کنده ام و خانه تکانی میکنم برای قلب بی قرارت
چشمهایم سو سو می زنند تا روی مردمک چشمان سرگردان تو فرود آید و بی قراریت را پایان دهد
.
.
.
وجودم خاستگاه تمامی توست که آرام گیرد در آغوش بیقرارت

شنبه 14 دی ماه 1387

پارادوکس

این قدر درونم احساس انرژی می کنم که گاهی حس می کنم برای آدمای دور و برم ناشناخته شدم. گاهی اونقدر انرژی دارم و راهی برای مصرفش پیدا نمی کنم که سردرگم میشم. سردرگم که میشم، ساکت می شم. سکوت که میکنم آدما باهام بیگانه میشن. بیگانگی اونا متعجبم می کنه. تعجبم، تنهاترم میکنه. و من می مونم با یه دریایی از انرژی در درونم که راهی برای مصرفش پیدا نمیکنم...... و هی تنهاتر می شم!!!

جمعه 13 دیماه 1387