skip to main
|
skip to sidebar
پانوشت
دستتو از تو چشمم در بيار لطفا
امروز چشمامو عمل كردم. دكتر، دستشو تا آرنج تو چشمم كرده بود. هر وقت يادم ميافته، تمام بدنم مور مور ميشه!
سهشنبه 28 خرداد 1378
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر
پیام جدیدتر
پیام قدیمی تر
صفحهٔ اصلی
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
درباره من
اعظم
یه آدم معمولی با تمام ویژگی های یه آدم معمولی
مشاهده نمایه کامل من
نوشته هایم
◄
2013
(3)
◄
آوریل
(1)
◄
فوریهٔ
(2)
◄
2012
(2)
◄
نوامبر
(2)
◄
2010
(14)
◄
ژوئن
(4)
◄
مهٔ
(1)
◄
آوریل
(2)
◄
مارس
(3)
◄
فوریهٔ
(1)
◄
ژانویهٔ
(3)
◄
2009
(24)
◄
دسامبر
(4)
◄
نوامبر
(1)
◄
ژوئن
(1)
◄
مهٔ
(1)
◄
آوریل
(6)
◄
مارس
(4)
◄
فوریهٔ
(3)
◄
ژانویهٔ
(4)
▼
2008
(11)
◄
دسامبر
(3)
▼
ژوئن
(8)
كافه با دبه يا آخه پرايدم شد ماشين؟!!
دنياي نه چندان جديد اما هيجان انگيز
دايه مهربانتر از مادر!!!
دستتو از تو چشمم در بيار لطفا
بزرگ بشي چي ميشي؟
روان پريش گارد گرفته
يه جور ديگه
يك جمله معمولي
نوشته دوستام
كيانا
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر